 ماركس و ويتگنشتاين
 |
پراكسيس اجتماعى و تبيين اجتماعى
* ديويد روبينشتاين
* ترجمه : شهناز مسمى پرست
* نشر نى
هدف اصلى اين پژوهش تركيب انديشه ماركس و ويتگنشتاين و ربط دادن اين دو انديشه به برخى از مسائل اساسى در فلسفه علوم اجتماعى است. به رغم تفاوت هاى بسيار ميان ماركس و ويتگنشتاين، هر دو به رد ثنويت دكارتى مى پردازند و نشان مى دهند كه ذهن ويژگى كنش است و اين كه معناى كنش در آگاهى سوبژكتيو نيست، بلكه در نظام پراكسيس اجتماعى اى است كه كنش در آن رخ مى دهد. اين منظر مشترك شالوده اى براى تضعيف مناقشه طولانى ميان «سوبژكتيويسم» و «ابژكتيويسم» در علوم اجتماعى پى ريزى مى كند كه كليدى است براى راهيابى به مفهوم تبيين اجتماعى در نزد ماركس و ويتگنشتاين. از آنجا كه معناى كنش، در نظر آن دو، ويژگى نظم اجتماعى است و نه آگاهى فردى، آن نوع از تحليل را كه در ضمن آثار آن ها موجود است نمى توان سوبژكتيويستى يا ابژكتيويستى خواند بلكه، آن نوع از تحليل جنبه هاى مفيد هر دو شكل تحليل را در هم ادغام مى كند، چرا كه از اين ديدگاه لازمه فهم كنش، فهم نظام كردارها يا رسوم اجتماعى اى است كه كنش در آن رخ مى دهد. اين پژوهش در دوازده فصل تدوين و تنظيم شده است. از جمله فصول آن مى توان به اين عناوين اشاره كرد؛مسئله علم اجتماعى، ابژكتيويسم در علم اجتماعى، سوبژكتيويسم در علم اجتماعى، ذهن و بدن، ذهن و كنش و خود اجتماعى. | |
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by sociologybook.Blogfa.com