سیری در زندگی و اندیشه پوپر

الف : زندگی‌نامه پوپر
پوپر فیلسوف آزاداندیش لیبرال در سال 1902 در وین چشم به جهان گشود. پدرو مادرش یهودیانی بودند که به کیش پروتستان درآمده بودند و پوپر با ایمان و آراء و تشریفات این مذهب بزرگ شد. او در حدود پانزده سالگی به حزب سوسیالیست اتریش پیوست و از نوجوانان فعال آن حزب شد. در آن زمان به جناح مارکسیت آن حزب تعلق داشت، ولی در سه سال بعد ایمان خود را به آن ایدئولوژی از دست داد. (کاتوزیان، 1375 : 18) خود پوپر در طی یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید : «هنگامی که 13 ساله بودم، مارکسیت شدم، و در 1919 کمی مانده به هفده سالگی‌ام، ضد مارکسیت شدم، اما تا 30 سالگی سوسیالیست ماندم.» (پوپر و مارکوزه، 1380 : 14) و اگر پیوند سوسیالیسم و آزادی فردی ممکن بود، هنوز سوسیالیسم بودم (پوپر، 1369 : 45).
در همان سال‌ها بود که او با فیلسوفان جوان محفل وین به بحث و گفتگو پرداخت. اما به زعم نزدیکی‌های شخصی و فکری که در آن زمان با آنان و به ویژه کارناپ احساس می‌کرد با این محفل آنقدر اختلاف اساسی داشت که بعدها به عنوان بزرگترین نقاد همین مکتب شناخته شد و نظریه علم خود را در برابر برداشت‌های آنان صورت‌بندی کرد که حاصل آن در سال 1934 در کتابی تحت عنوان «منطق اکتشافات علمی» به چاپ رسید.
یک سال بعد از انتشار منطق اکتشاف علمی، جنگ جهانی درگرفت و پوپر مجبور به جلای وطن شد و راهی زلاندنو شد. در همین سال‌های غربت بود که پوپر کتاب مشهور خود یعنی «جامعه باز و دشمنان آن» را نوشت. کتابی که خود آن را ادای تکلیف خود در جنگ می‌دانست و کتاب لایحه دفاعیه‌ای بود آزادی در مقابل توتالیتاریسم و استبداد (پوپر، 1369) نیز ثمره همین سال‌هاست. پوپر در طی زندگی پربار خود که سالها تدریس در مدرسه اقتصادی لندن، تأثیرگذاشتن بر بسیاری از فیلسوفان، جامعه‌شناسان و سیاستمداران و همچنین نوشتن انبوهی از مقالات و گفتارهای علمی از جمله «حدس‌ها و ابطال‌ها» و «دانش عینی» از نتایج آن است، تأثیر بسزایی در رشد و شکل‌گیری علم در قرن خودش داشت.
کارل ریموند پوپر در روز سه‌شنبه 17 سپتامبر 1994 در سن 92 سالگی درگذشت.

ب : ریشه‌های فکری و تأثیرگذاران اساسی بر اندیشه پوپر
در این بخش متفکرانی را که بیشترین تأثیر را بر اندیشه‌های پوپر داشته‌اند معرفی می‌کنیم. هرچند اندیشمندی و متفکری مانند پوپر که به تصحیح خطا در علم معتقد است، وامدار تمام کسانی هستند که حتی سرسخت‌ترن مخالفان اندیشه‌های آنانند. با این حال سعی می‌کنیم به ریشه‌های فکری اساسی‌تر اندیشه پوپر بپردازیم.
شاید تأثیرگذارترین و قدیمی‌ترین (از لحاظ تاریخی) کسی که پوپر متأثر از تفکر اوست، سقراط باشد. خود پوپر در آثار گوناگون خود به این که اندیشه سقراط اساس کار او در بحث‌های گوناگون قرار گرفته است، اذعان کرده است. و بارها در طول آثارش سقراط را به عنوان سردمدار آزادی و فرزانگی ستوده است و شاید مهمترین اندیشه‌های که پوپر از سقراط متأثر بوده است را بتوان در یک جمله آورد، که چند تز اساسی پوپر نیز بر اساس همین یک جمله است : داناترین انسانها آن کسی است که بر نادانی خود آگاهی دارد.
دومین اندیشمندی که پوپر بسیار وامدار اوست، «ایمانوئل کانت» است. کانت مهمترین فیلسوف عصر روشنگری بود و پوپر در جاهای گوناگون خود را یک فیلسوف معتقد به اصول روشنگری دانسته است از جمله در زندگینامه خود نوشته‌اش که در ایران با عنوان «جستجوی ناتمام» چاپ شده است به صراحت به این موضوع اشاره کرده است. البته تأثیر کانت را بر پوپر در جاهایی که او دیدگاه‌های سیاسی‌اش را مطرح می‌کند روشنتر است از جمله مبحث «آزادی» و «دموکراسی».
در مبحث آزادی در جاهای گوناگون خود را با کانت هم‌رأی می‌بیند و تز آزادی خود را براساس این تعریف کانت از آزادی که : «ما به جامعه‌ای نیاز داریم که آزادی هر فرد با آزادی دیگران سازگار باشد» بنا می‌نهد(1). و یا روشنتر از آن در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر با لحنی تأثیرانگیز در نقد افلاطون در جایی می‌گوید : «در نزد کانت می‌توانیم اساسی‌ترین اصول آزادی و دموکراسی را ببینیم، آنجا که کانت می‌گوید : همیشه بدان که افراد انسان (هر یک فی‌نفسه) غایتند و از ایشان صرفاً همون وسیله‌ای برای رسیدن به غایت خویش استفاده مکن.» هیچ اندیشه دیگری نیست که در رشد اخلاقی آدمی از چنین قدرتی برخوردار باشد (پوپر، 1377 : 277).
تنها جایی که پوپر بطور روشنی از کانت فاصله می‌گیرد، بحث مربوط به دولت و عملکرد آن در یک نظام سیاسی است. هر چند پوپر اساس اندیشه کانت را قبول دارد(2). کانت بر این عقیده بود که چون حکومت آزادی فردی را به خطر می‌اندازد پس می‌باید ما حکومت حداقلی داشته باشیم «حکومتی که در کمتر حد ممکن و به ملایمترین صورت ممکن نهادی شده باشد» (پوپر، 1377 : 126).
این نکته نیز قابل ذکر است که پوپر در موضعگیری که در اواخر عمرش نسبت به مسئله جنگ و صلح می‌کند، جوهر اساسی اندیشه خود را برگرفته از کانت در رساله «صلح دائم» می‌داند(3) (پوپر، 1376 : 93). از دیگر افرادی که پوپر از آراء آنها سود جسته است «آلفرد تارسکی» است، که پوپر معیار صدق و کذب خود را با توجه به آراء او صورت‌بندی می‌کند.(4)
اما مهمترین فیلسوف همه عصر پوپر که بسیار بر او تأثیر گذاشته است بی‌تردید «فریدریش هایک» فیلسوف شهیر لیبرال بوده است. که پوپر خود اذعان دارد که اندیشه‌های هایک برای او بسیار راهگشا بوده است. به عنوان نمونه در مباحث «مهندسی تدریجی» و مبحث وحدت روش در علوم اجتماعی و طبیعی پوپر از آراء هایک استفاده‌های فراوان می‌کند.(5)
در اینجا می‌خواهم به یکی از جامعه‌شناسان اشاره کنم که می‌باید اعتراف کرد، پوپر به اندازه کافی دیْن خود را به او نپرداخته است و آن «ماکس وبر» است. پوپر تأثیر بسیار زیادی از وبر پذیرفته است، مخصوصاً در بحث مربوط به مدل‌های علوم اجتماعی  که حرف بیشتری از وبر نمی‌زند و حتی شاید از برخی جنبه‌ها و بر دیدگاهی پخته‌تر داشته باشد. همچنین در بحث عقلانیت که می‌توانیم ریشه این بحث را در آراء وبر جستجو کنیم.
بدین ترتیب همانطور که در ابتدا گفتیم او تحت تأثیر افکار متعددی بوده است، مخصوصاً حلقه وین و شخص کارناپ. البته متفکران دیگری نیز به صورت منفی در اندیشه او تأثیر داشته‌اند، که پوپر بسیاری از آثار خود را در نقد آنان به نگارش درآورده است، از جمله : افلاطون، هگل، و مارکس.
شناسایی ریشه‌های اساسی تفکر پوپر و نشان دادن چگونگی تأثیر آنها در آثار پوپر خود مستلزم بیان مطالب بسیاری از است که از حوصله بحث ما خارج است...