معرفی اساتید خارجی
معرفي اساتيد دانشگاه
اطلاعات بیشتر در مورد اساتید و بزرگان جامعه شناسی : کلیک کنید
در اين بخش اعضاء دپارتمان جامعه شناسي دانشگاه پرينستون معرفي شده اند.
براي كسب اطلاعات به آدرس ذيل رجوع نماييد:
http://sociology.princeton.edu/people/faculty/faculty.php
در اين بخش اساتيد مهمان دانشگاه پرينستون معرفي شده اند.
براي كسب اطلاعات به آدرس ذيل رجوع نماييد:
http://sociology.princeton.edu/people/guests/guests.php
در اين بخش دانشجويان مقطع دكتري دپارتمان جامعه شناسي دانشگاه پرينستون معرفي شده اند.
براي كسب اطلاعات به آدرس ذيل رجوع نماييد:
آنتونی گیدنز

http://www.polity.co.uk/giddens
امیل دورکیم

http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Durkheim/index.htm
ماکس وبر

http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Weber/Whome.htm
کارل مارکس

http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Marx/index.htm

رابرت مالتوس
http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Malthus/Index.htm
سی رایت میلز

http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Mills/index.htm
رابرت مرتون

http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Merton/index.htm
گردهارد دلنسکی

http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Lenski/Index.htm
والرشتاین

http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Wallerstein/index.htm
ماروين هريس

http://www.faculty.rsu.edu/~felwell/Theorists/Harris/Index.htm
تالکوت پارسنز

http://www.hewett.norfolk.sch.uk/curric/soc/PARSONS/Parsons.htm
یورگان هابرماس

http://www.helsinki.fi/~amkauppi/hablinks.html
http://www.msu.edu/user/robins11/habermas
جرج ریتزر

http://www.bsos.umd.edu/socy/ritzer/
| |||
|
فيلسوف ماتريکس | |||
|
نوام چامسکي ![]() نيل کلارک؛ چامسکي در سال 1976 در موسسه تکنولوژي ماساچوست به مقام استادي رسيد. کتاب ساختارهاي نحوي (1957) او، يکي از مهم ترين دستاوردهاي فکري قرن بيستم به شمار مي رود. چامسکي پيرو اين انديشه بود که هر کودکي داراي توانايي بالقوه يي است تا دستور زبان و ساختارهاي عميق زبان را به خوبي بياموزد. از آنجا که فراگيري زبان امري جهان شمول است، همه زبان ها مي بايد در يک ساختار بنيادي يکسان يا «ژرف ساخت» مشترک باشند. اثر بنيان کîن چامسکي درباره زبان و دستور زبان نه تنها زبان شناسان را عميقاً تحت تاثير قرار داد بلکه بر کل علوم شناختي نيز اثر گذاشت. اين نظريه در تفکر سياسي خود وي نيز رسوخ کرد. آنچه چامسکي ارائه مي کرد «گزارشي از مبادله بين المللي قدرت از ديدگاه زبان شناسي بود». چامسکي در زمان جنگ ويتنام به عنوان منتقد اجتماعي سياست خارجي امريکا به شهرت رسيد. نخستين اثر سياسي مهم او کتاب قدرت امريکا و ماندارين هاي نوين (1969) بود که در انتقاد به طبقه روشنفکران ليبرال نوشته شده بود؛ طبقه يي که يا مدافع جنگ ويتنام بودند يا اگر مخالفتي داشتند نه بدين سبب بود که چنين جنگي نادرست است بلکه به خاطر تلفات و خسارات فراواني بود که بر امريکا تحميل مي شد. در دهه هاي 70 و 80 ميلادي چامسکي به همراهي جان پيلگر (John Pilger) از معدود کساني بودند که از نسل کشي «پنهان» در تيمور شرقي سخن گفتند، همان جايي که در مدتي بيش از بيست سال، نيروهاي اندونزيايي که از جانب امريکا حمايت و تجهيز مي شدند، مسوول مرگ بيش از 200هزار نفر بودند. چامسکي به عنوان روشنفکري غيرمارکسيست و سوسياليستي آزاديخواه از برچيدن ديوار برلين استقبال کرد. ولي در عين حال او از خطرات ناشي از خلأ قدرت جديد آگاه بود. ترس او از اين که با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، مجموعه درهم پيچيده نظامي- صنعتي امريکا به دنبال دشمناني جديد خواهد گشت تا وجود خود را موجه جلوه دهد با اتفاقاتي که بعداً در جهان رخ داد تاييد شد. به نظر چامسکي اجراي موفقيت آميز اين برنامه وامدار «اتحادي نامقدس» ميان دولت امريکا و شرکت هاي رسانه يي است. درک چامسکي از ساز و کار امپرياليسم امريکا و توانايي هميشگي او براي فهم دورنماي کلي سياست هاي امريکا به مخالفت او با دخالت نظامي امريکا در کوزوو، افغانستان و عراق و همچنين جنگ بوش بر ضد تروريسم منجر مي شد. او همانند يک ليبرال حقيقي هرگز بر سر اعتقادش به آزادي بيان حاضر به مصالحه نشد تا جايي که در سال 1980 بر کتاب روبرت فاوريسون (Robert Faurisson) که در حقيقت داشتنً فاجعه هولوکاست ترديد کرده بود مقدمه يي نوشت. نوام چامسکي در سال 1928 در فيلادلفياي امريکا متولد شد و از سال 1955 در موسسه تکنولوژي ماساچوست به عنوان استاد زبان شناسي مشغول به تدريس شد. او را پدر زبان شناسي مدرن و بنيانگذار رشته دستور گشتاري- زايشي زبان مي دانند.
ژاک دريدا ![]() تري ايگلتون؛ يک دهه پيشتر حضرات دانشگاهيان کمبريجي که پيش از آن درخواست فيلسوف فرانسوي ما را رد کرده بودند به ژاک دريدا مدرکي افتخاري تقديم کردند. بي گمان بيشتر دانشگاهيان کمبريج که ضد او راي داده بودند بيش از چند صفحه از آثار او را نخوانده بودند؛ همان مردان و زناني که به دانشجويان شان مي آموزند تا پيش از قضاوت همه شواهد را از روي وسواس و احتياط ارزيابي کنند. آنها به سادگي پذيرفته بودند که دريدا شيطان فرانسوي پوچ انگاري است که ارتباطات در پرده يي با چپ دارد و به ذائقه مدپسندان فرانسوي خوش مي آيد. او باور دارد که هرچيزي مي تواند هر معناي ديگري داشته باشد و در جهان چيزي جز متن وجود ندارد. با همه اينها دريدا فلسفه يي مسحورکننده و اسطوره شکن ارائه کرده بود و تا حدي به همين دليل بود که نزد پير محافظه کاران سرزمين هميشه باراني، نابخشيدني باقي مانده بود. به گمان اين فيلسوفان دريدا شارح مفهومي جديد به نام «واسازي» است که يعني مضمحل کردنً هرچيزي که مي توانيد به آن ضربه بزنيد. او ساختارگرايي است که اذهان ساده لوح دانشجويان را با اعتقادش به اين که زبان تنها به خودش وابسته است نه به دنياي واقعي آلوده مي کند. البته هيچ کدام از اين صفات درست نيست. دريدا گفته است «هيچ چيز خارج از متن نيست». منظور او اين است که هر چيزي در جهان وابسته به متن است، بدين معني که هستي اش از بافت به هم پيچيده عناصري شکل گرفته که مانع از آن مي شود تا کاملاً از چيزي ديگر متمايز و جدا بيفتد. «وابستگي به متن» يعني اين که هيچ چيز نمي تواند به تنهايي به شيوه يي شکوهمند دوام آورد. او هرگز نگفته که هر چيزي مي تواند هر معنايي داشته باشد بلکه در نظر او معنا هرگز قطعي و نهايي و ثابت نيست. هيچ نظام معنايي بي تزلزل بنا نمي شود. واسازي کردن به معني تخريب نيست، واسازي يعني نشان دادن اين امر که واژگانً به ظاهر متضادي مانند «زن» و «مرد» رابطه يي را که در نهان با هم دارند با خشونت سرکوب مي کنند و پوشيده نگاه مي دارند. يا به شکلي عام تر نشان دادن اين امر است که هر نظام منسجمي مجبور است در برخي نقاط از منطق دروني اش تخطي کند. دريدا همانند ديگر نظريه پردازان فرانسوي دقيقاً فرانسوي تبار نبود. او به سال 1930 در خانواده يي از يهوديان اسپانيايي تبار در الجزاير به دنيا آمد. اين دانشجوي جوان در پاريس اضطراب فرهنگي قابل توجهي را تحمل کرد. آثار او که در تعمق بر روابط تناقض گونه مفاهيمي چون «درون» و «بيرون»، «مرکز» و «حاشيه»، «شايسته» و «ناشايسته» و «اصلي» و «فرعي» دور مي زد محال است خارج از اين زمينه فهميده شوند. دريدا در نظام دانشگاهي فرانسه که به خاطر سلسله مراتب سختگيرانه و عقل گرايي سرسختانه انگشت نما است به عنوان يک يهودي استعمارزده نيمه بيگانه مشغول به کار شد. هميشه مي گفت که «من مرد چپ هستم» و مدتي به هموطن فيلسوف الجزايري اش لويي آلتوسر به طور خاص بسيار نزديک بود. در کنار فوکو وارث بزرگترين جريان تفکر آزادي خواهي سياسي فرانسه بود. آثار او لحظه يي را مي نمايانند که اين پيشاهنگان انقلابي به دژهاي گرانسنگ فلسفه نفوذ مي کنند و مرزهاي ميان امر احساسي و امر انتزاعي، امر تحليلي و امر تجربي و جديت و بازيگوشي را از ميان مي برند. از نظر فلسفي دريدا خلف فرويد، نيچه و هايدگر است؛ همان سنت فلسفه ستيزي که سعي دارد همه بنيادهاي متافيزيکي تفکر غرب را به پرسش بگيرد.
آنتونيو نگري ![]() کاتارين انکر؛ آنتونيو نگري از معدود روشنفکران معاصر غرب است که به خاطر افکارشان به زندان افتاده اند. در سال 1980 ميشل فوکو با نگراني پرسيد؛ «آيا حقيقت ندارد که نگري تنها به دليل روشنفکر بودنش به زندان افتاده؟» نگري مردي انقلابي، محکوم، دانشمند، تبعيدي و سياسي است. نگري اکنون به خاطر همکاري با ميخائيل هارت در نوشتن کتاب امپراتوري (2000) که تحليلي اصيل و پرتوان از صورت بندي سياسي جهاني شدن است شهرت يافته. در اوايل دهه 1960 ميلادي دانشگاه پادوا در اقدامي بي سابقه نگري جوان را بر کرسي استادي نشاند. نگري دائماً خود را به معنايي که بيشتر کمونيست ها به رسميت نمي شناسند کمونيست مي خواند. نگري با محکوم کردن حزب کمونيست نه تنها سرمايه را بلکه دولت را هم مورد انتقاد قرار مي دهد؛ اين طرح فکري او براي نجات مارکس از قرائت مارکسيستي شکل گرفت. فکر اصلي نگري دست شستن از برجستگي سنتي کار نزد کمونيست ها و سوسياليست ها بود. نزد نگري تنها مديريت ابزار توليد کافي نيست بلکه کارگران بايد خود را از رژيم انضباطي خودً کار رها کنند. در آوريل 1979 بيش از 1500 نفر دستگير شدند که نگري هم از جمله آنها بود. نگري متهم بود که رهبري مخفيانه شبکه يي تروريستي را بر عهده دارد. از اتهام رهبري و سازماندهي فعاليت هاي تروريستي تبرئه شد اما از نظر اخلاقي و عيني مسوول خشونت ها شمرده شد. او از زماني که در زندان بود براي مطالعه اسپينوزا سود برد. در سال 1983 با وجودي که هنوز محکوميت اش ادامه داشت از جانب حزب راديکال به نمايندگي مجلس برگزيده شد و متعاقب آن از زندان خارج شد. اما چند ماه بعد مجلس مصونيت قضايي او را لغو کرد و نگري به جاي اين که به زندان بازگردد با يک قايق ماهيگيري به فرانسه گريخت. دادگاه او را غياباً محکوم کرد. او سرانجام در پاريس ماند و در کنار فوکو، دولوز و گاتري عضو حلقه روشنفکران فرانسوي شد. در آن سال ها به کارهاي نظري پرداخت و در ماهيتً سرمايه و اقتدار مرکزي دولت و ماهيت نيروهاي دموکراتيک انقلابي همچون کارگران، شورشيان و فقرا تعمق کرد. نگري در سال 1997 به ايتاليا بازگشت. او در تلاش بود تا دولت را راضي کند که در مورد صدها نفري که به خاطر قضاياي دهه 1970 در زندان و تبعيد مانده بودند به راه حلي سياسي تن دردهد اما موفق نشد و در عوض خودش هم به 13 سال زندان محکوم شد. در همين دوره زندان بود که توانست کتابش را که يکي از برجسته ترين کتاب هاي قرن بيستم است کامل کند. کتاب امپراتوري با بدبيني نسبت به تفکري آغاز مي شود که مي انديشيد جهاني شدن امکانات جديدي براي مقاومت به وجود مي آورد. شايد کتاب امپراتوري موفق ترين کتابي باشد که از نسل چپ هاي امروز بيرون آمده. اين کتاب شکلي از حاکميت نوپا و جهاني را توصيف مي کند و اذعان مي کند که ديگر بازگشت به حاکميت ملي ممکن نيست. نگري از حرکت آزادانه مهاجران در جهان حمايت مي کند و معتقد است که جهاني شدن «قفس دوزخي» دولت ملي را شکسته است. «امپراتوري» همان امپرياليسم نيست؛ در معنايً سنتيً امپرياليسم، قدرتي مرکزي و مرزهايي معين وجود دارد اما در امپراتوري بيرون و مرکز معنايي ندارند. فيلسوفً مارکسيستً پست مدرن شب ها را در زندان سر مي کرد و روزها اجازه داشت بيرون برود. او در سال 1999 از زندان آزاد شد ولي تحت نظر باقي ماند و نهايتاً در آوريل 2003 کاملاً آزاد شد. نگري نويسنده کتاب امپراتوري (2000) است که پرفروش ترين مانيفست ضدجهاني شدن است. |
سایت یورگان هابرماس
سایت تئودور آدرنو
| ||
|
نشر هرمس به زودي دو کتاب از ميشل فوکو را با ترجمه فاطمه ولياني روانه بازار مي کند.«کوگيتو و تاريخ جنون» و «مولف چيست» دو کتابي اند که هرمس قرار است آنها را منتشر کند. کتاب اول نوشته مشترک ميشل فوکو و ژاک دريدا است که مقوله «من انديشنده» دکارتي و بحث سوبژکتيويته را به عنوان کانون فلسفه مدرن به بحث مي گذارد.ولياني پيش از اين نيز «تاريخ جنون» فوکو را ترجمه کرده بود که اين ترجمه جايزه کتاب سال را به خود اختصاص داد. کتاب دوم يعني «مولف چيست» که در واقع نام يکي از مهمترين مقالات فوکو است، شامل مقالاتي از فوکو و مقالاتي درباره اوست. نسبتي که فوکو بين سوبژکتيويته، نقد، قدرت مولف و جريان خردگرايي مدرن برقرار مي کند مقوله اي پيچيده است که ترجمه اين دو کتاب بخشي از آن را براي مخاطبان فارسي زبان روشن مي سازد.از هرمس کتاب هاي ديگري نيز به زودي منتشر خواهد شد که عبارتند از «کارکردهاي ذهني در جوامع عقب مانده» و «تجربه ديني چيست؟» که به ترتيب توسط لوسين لوي برول و مايکل پيترسون نوشته شده اند و يدالله موقن و مالک حسيني آنها را ترجمه کرده اند. |
سایت میشل فوکو
|
سایت فردیش نیچه
نيچه و استعاره
|
|
حميد صداقت نيچه را مي توان سلف فيلسوفان پست مدرن دانست چرا که او از منتقدين سرسخت مدرنيته و دوران روشنگري قرن هجدهم بوده است. نيچه منظر ها را در هم مي ريزد و براي نوشتن تفکراتش و بيان نظراتش نيز بايد راهي جديد برگزيند تا اين نوآوري را تکميل کند. او با سبک نوشتاري خود نشان داد که فلسفه و شعر از يکديگر جدا نيستند و زبان رياضي جزء ذات فلسفه نيست. به نظر مي رسد نيچه طبقه بندي فلسفه را تحت عناوين موجود غيرممکن مي دانسته و همين موضوع باعث مي شود او نوع تازه يي از نوشتن را ابداع کند. او در مورد اين پرسش که فلسفه نوعي هنر است يا نوعي علم، معتقد است که فلسفه هم در مقاصد و هم در نتايجش هنر است. اما همان وسايلي را به کار مي برد که مورد نياز علم است يعني بازنمايي مفهومي. او معتقد است که تنها يک روش خاص فلسفي وجود ندارد، فقط يک راه از پيش تعيين شده براي پيمودن نيست که از آغاز زمان يا حتي توسط خود او معين شده باشد و ما ناچار باشيم همان را در پيش بگيريم. نيچه در کتاب چنين گفت زرتشت، بخش سوم « درباره جان سنگيني» چنين مي گويد؛«من از بسي راه ها و روش ها به حقيقت خويش رسيده ام. من تنها با يک نردبام تا بلندايي بر نشدم که بر آن چشمانم را در دوردستانم دور مي زند. و هميشه راه را به اکراه پرسيده ام. زيرا اين کار هميشه با ذوق من ناسازگار است. خوش تر داشته ام از خود راه ها بپرسم و جويا شوم. رفتن ام هميشه جويش بوده است و پرسش؛ و به راستي، براي چنين پرسش ها پاسخ نيز مي بايد آموخت، باري، اين - ذوق من است. ذوقي که نه خوب است و نه بد؛ بل ذوق من است؛ ذوقي که از آن ديگر نه شرم دارم و نه نهان شان مي دارم. به آناني که«راه» را از من پرسيده اند، چنين پاسخ داده ام؛ اين- اکنون راه من است. راه شما کدام است؟ زيرا راه مطلق در کار نيست.» ![]() نوشته هاي نيچه سراسر پر است از استعاره، البته آنچه به عنوان استعاره گفته مي شود تنها نوع ادبي آن نيست گر چه اين نوع را نيز دربرمي گيرد. سارا کافمن نويسنده مشهور فرانسوي که پيش از اين کتاب تاريکخانه ايدئولوژي از او به فارسي چاپ شده است در اين کتاب به بررسي جايگاه استعاره در فلسفه نيچه مي پردازد. به عقيده او استعاره در فلسفه نيچه جايگاه مهمي دارد که حتي نظريه خواست قدرت او را نيز دربر مي گيرد. کافمن بعد تازه يي از فلسفه نيچه را براي خواننده مي گشايد و او را برمي انگيزد که حتي آثار او را دوباره و از اين چشم انداز تازه بازخواني کند.پيش از اين نيز در کتاب شعر و انديشه نوشته داريوش آشوري نيز در مقاله يي که در مورد بخش سوم کتاب چنين گفت زرتشت درباره لوح هاي نوکهن پاره هشتم آن نوشته است به خوبي نقش استعاره را زماني که سه دوره از تاريخ غرب را يعني يونان باستان، قرون وسطي و دوران مدرن را به زبان استعاره بيان مي کند، نشان مي دهد. |
|
ناشر این کتاب دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی بوده است .
تئودور آدورنو زبان اصالت
اريك فروم
كتاب انديشه
انسان براى خويشتن
پژوهشى در روانشناسى اخلاق
* اريك فروم * ترجمه اكبر تبريزى * انتشارات بهجت كتاب «انسان براى خويشتن» در واقع پژوهشى در روانشناسى اخلاق به شمار مى رود. اريك فروم در اين اثر از بسيارى از جهات ديدگاهى مشابه ديدگاه اثر ديگر خود با عنوان «گريز از آزادى» برگزيده است و به اين اعتبار مى توان اين اثر را ادامه مباحث «گريز از آزادى» دانست. در كتاب «گريز از آزادى» فروم مى كوشد تا فرار انسان امروزى را از خود و آزادى خويش مورد تجزيه و تحليل قرار دهد و درباره اصول اخلاقى، هنجارها و ارزش هايى كه به درك نفس و استعدادهاى نهايى انسان رهنمون است، مى پردازد. فروم در كتاب «انسان براى خويشتن» به قرائتى انسان گرايانه از انديشه هاى ماركسيستى روى مى آورد. شايد برخى از اين كه در يك اثر روانكاوانه به مسائل اخلاقى پرداخته مى شود متعجب شوند، اما اريك فروم سخت بر اين عقيده پا مى فشارد كه روانشناسى نه تنها بايد قضاوت هاى اخلاقى دروغين را طرد كند، بلكه مى تواند پاى بست بناى هنجارهاى با ارزش و عينى رفتار در نظر گرفته شود و براساس همين رويكرد، او نمى تواند مسائل اخلاقى را از بررسى هاى شخصيت- چه به لحاظ تئورى و چه به لحاظ تشخيص بيمارى- حذف كند. البته اين عقيده فروم با گرايش متداول در روانشناسى كنونى كه بر سازگارى و هماهنگى و نه «خوبى» تأكيد دارد و طرفدار نسبى گرايى اخلاقى است، متعارض است. جداكردن روانشناسى از اصول اخلاقى روشى به نسبت جديد است. انديشمندان بزرگ اخلاق اومانيستى قديم- كه مبناى اين كتاب بر آراى آنان استوار است- فيلسوف و روانشناسانى بودند كه عقيده داشتند درك طبع انسانى و فهم ارزش ها و هنجارهاى زندگى بشر وابسته به يكديگرند. يونگ، روانكاو مشهور، بر اين باور است كه روانشناسى و درمان روانى، با مسائل اخلاقى و فلسفى انسان وابستگى ناگسستنى دارند. ولى ضمن اين كه اين عقيده به خودى خود داراى اهميت شايانى است، توجه فلسفى يونگ تنها به واكنشى برضد فرويد منجر شد، نه به روانشناسى فلسفى پس از وى. از طرف ديگر فرويد و مكتب وى كه با طرد احكام ارزشى غير معقول سهم بسزايى در پيشرفت تفكر اخلاقى دارند درباره ارزش ها معتقد به نسبيت بودند، عقيده اى كه به اعتقاد اريك فروم اثر منفى هم در تكامل تئورى اخلاق و هم در پيشرفت روانشناسى داشت. با توجه به اين نظر فروم كه روانشناسى از فلسفه و اصول اخلاقى و يا جامعه شناسى و اقتصاد جدايى ناپذير است، او در كتاب «انسان براى خويشتن» بر مسائل فلسفى و روانشناسى تأكيد مى گذارد. برخى انتظار دارند كه كتاب هاى روانشناسى راه رسيدن به «شادكامى» يا «آرامش فكرى» را نشان دهند و علاج و نسخه آن را ارائه كنند اما اين كتاب محتوى چنين راهنمايى ها و توصيه هايى نيست، بلكه حاوى تئورى هايى براى روشن كردن مسأله اصول اخلاقى و روانشناسى است؛ هدف اين كتاب اين است كه خواننده را وادار به پرسش از خود كند نه اين كه او را آرامش و تسكين بخشد. |






.jpg)
نيچه را مي توان سلف فيلسوفان پست مدرن دانست چرا که او از منتقدين سرسخت مدرنيته و دوران روشنگري قرن هجدهم بوده است. نيچه منظر ها را در هم مي ريزد و براي نوشتن تفکراتش و بيان نظراتش نيز بايد راهي جديد برگزيند تا اين نوآوري را تکميل کند. او با سبک نوشتاري خود نشان داد که فلسفه و شعر از يکديگر جدا نيستند و زبان رياضي جزء ذات فلسفه نيست. به نظر مي رسد نيچه طبقه بندي فلسفه را تحت عناوين موجود غيرممکن مي دانسته و همين موضوع باعث مي شود او نوع تازه يي از نوشتن را ابداع کند. او در مورد اين پرسش که فلسفه نوعي هنر است يا نوعي علم، معتقد است که فلسفه هم در مقاصد و هم در نتايجش هنر است. اما همان وسايلي را به کار مي برد که مورد نياز علم است يعني بازنمايي مفهومي. او معتقد است که تنها يک روش خاص فلسفي وجود ندارد، فقط يک راه از پيش تعيين شده براي پيمودن نيست که از آغاز زمان يا حتي توسط خود او معين شده باشد و ما ناچار باشيم همان را در پيش بگيريم. نيچه در کتاب چنين گفت زرتشت، بخش سوم « درباره جان سنگيني» چنين مي گويد؛


پي ير بورديو جامعه شناس و انسان شناس فرانسوي است که به رغم آشنايي نسبي ايرانيان با او هنوز آثار چنداني از او يا درباره او به فارسي چاپ نشده است. اين در حالي است که تاثير بورديو بر جامعه شناسي به خصوص در امريکا وکانادا رو به افزايش است. براي شروع فهم ريشه يي کارهاي بورديو بايد سراغ برداشت او از عمل جامعه شناسانه رفت. به طور خلاصه بورديو در مورد عمل سوسيولوژيک، اعتقاد به آمد و رفت و فعل و انفعال پژوهش با نظريه دارد. از اين رو وي در آثار خود به دنبال اثبات اين رويه در ميدان هاي مختلف است و بدين جهت در حد واسط مارکس، وبر و دورکيم قرار مي گيرد. نظريه بورديو در اين خصوص«عيني ساختن عيني سازي» (objectification of objectification) است که در معناي فاصله گيري مضاعف از موضوع است. در اين جا عيب روش شناختي که او به ماکس وبر وارد مي کند فاصله گيري نزديک است، به طوري که سوژه اگر چه از جهان ذهنيت خارج و وارد دنياي عينيت مي شود (که وبر از اين امر تعبير به بي طرفي ارزشي مي کند) اما براي خروج از عينيت صرف و دستيابي به يک شناخت در معناي کلي ولي پيچيده نياز به «دوگام به پس» يا باز پرش دوباره از عينيت به خارج دارد.در اين صورت است که فرد درک واقعي و صحيح از پديده مورد مطالعه خواهد داشت. البته سويه ديگر اين امر «عيني ساختن مشارکت کننده» است، به عبارت ديگر محقق نياز به خروج از ذهنيت به عينيت براي خروج از ذهنيت صرف و در مرحله بعد خروج از عينيت و برگشتن به عقب براي يک گام ديگر دارد تا به ادراک کامل دست يابد، اگر چه در اين ميان شايد عينيت اولويت نهايي باشد. در واقع او با پيوند زدن ميان ساختارگرايي و تعامل گرايي به طرح نظريه جديدي تحت عنوان «نظريه کنش» يا دلايل عمل مي پردازد. با وجود اين که نقد پررنگ تر بودن ساختار در مقابل عامليت بر او وارد است، ولي از اين جهت او در ميان سارتر و آلتوسر و لوي اشتروس قرار دارد و در عين نقد بي رحمانه هر سه آنها به ترکيب انديشه آنها دست مي زند. نام نهايي بورديو براي تئوري خود «ساختارگرايي تکويني» (genetic structuralism) است. در واقع بورديو درصدد ايجاد راه سوم يا ميانه ديالکتيکي از ميان تز و آنتي تز سوبژکتيويسم و ابژکتيويسم است که به گفته او سراسر تاريخ علوم اجتماعي حاصل جنگ و منازعه بر سر اولويت بخشي يکي از اين دو بر ديگري است. 
مجموعهاي از دو سخنراني و يک مصاحبه «کارل پوپر» فيلسوف سرشناس که کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»اش، شهرتي جهاني دارد.
این وب سایت که بنام کتاب جامعه شناسی معروف است سعی دارد تا کتابهای مختلف را در حوزه های گوناگون برای تمامی دانشجویان معرفی کند. شما می توانید برحسب موضوع و تحقیق خود بر روی عناوین و موضوعات مطالب که در سمت راست مشاهده می شود یعنی قسمت آرشیو موضوعی کلیک کرده و فهرست کتابهای خودرا در همان موضوع دریافت کنید. این وبلاگ با اینکه کاستی های زیادی دارد ولی حاصل تلاش یک ساله دوستانی است که در تنظیم و فهرست بندی آن تلاش کردند .از تمامی شما دانشجویان و اساتید محترم خواهش می کنیم که اگر