338760.jpg

*محمدمنصور هاشمى

*انتشارات كوير

 

تصوير اول: محرمان حريمش مى گويند در خلوت گزيدگى اواخر عمر همه چيز بر او به هيأت راز نمودار مى شد و حيرت حكيمانه آخرين حظ او از حيات بود. اين شايد فراهم شدن آخرين مقدمات براى مرگ بوده است. مرگ و نه سقط شدن. مگر نه اين كه به نظر او غالب آدميان نمى ميرند بلكه سقط مى شدند. مرگ از آن رازدانان مرگ آگاهى است كه به مقام آدمى -خليفه الله بر زمين- وقوف يافته اند و دريافته اند كه بشر كون الموت است. اين جماعت گوشى نيوشاى سخن وجود دارند و دچار غفلت و نسيان نيستند. غفلت و نسيانى كه عين غرب و غربزدگى است.

مى گويند تبحرش در فلسفه، چه فلسفه قديم و باستان و چه فلسفه جديد و معاصر، چشمگير و خيره كننده بود، همچنان كه تسلط اش بر معارف شرق- از حكمت هند و چين تا فلسفه و كلام و عرفان اسلامى و حتى علم اصول. مى گويند با زبان هاى مختلف آشنايى و حتى بر آنها تسلط داشت. او بر تحولات تاريخى اين زبان ها نيز آگاه بود و در علم ريشه شناسى صاحب نظر.

او عمرى به دنبال اسمايى مى گشت كه خداوند به آدمى آموخته بود. خداى او البته نه خداى ديروز و امروز و فردا كه خداى پريروز و پس فردا بود. سخنرانى هايش را هم غالباً با نام همين خداى پريروز و پس فردا آغاز مى كرد و گاه به تأكيد مى گفت كه نه خداى امروز و ديروز و فردا.

او عالم را تجلى اسماى الهى، و روزگار ما را به اسم قهر خدا، مرتبط مى دانست و چشم به رحمت رحمان رحيم داشت.

تصوير دوم: مى گويند معركه گيرى بود كه نه تحصيلات منظمى داشت و نه ذهن منضبطى. اندك هوش غيرمتعارفى داشت كه اخگرهاى آن زير خروارها تعقيد ذهنى و زبانى و ناراستى اخلاقى و شخصيتى مدفون بود. بيمار بود و ترسى بيمارگون از نوشتن داشت. از هر زبانى صرفاً چند كلمه اى آموخته بود و نظريه اى به هم بافته بود كه نه مى توانست توضيحش دهد و نه اگر توضيح داده شود در عالم نظر محلى از اعراب مى تواند داشته باشد. شيفته آلمان و مارتين هايدگر بود. آراى او را خارج از زمينه اصلى اش به گونه اى تفسير مى كرد كه ربطى به نظر او نداشت و آن را با عرفان ابن عربى پيوند مى زد و جماعتى هيدگرى ايرانى گرد خويش پديد آورد. او رأى خود را بر همه چيز تحميل مى كرد از فلسفه هيدگر تا شعر حافظ و... و اين بى روشى و بى منطقى را روش و منطق زندآگاهانه (هرمنوتيكى) مى دانست. متدين نبود اما بى هيچ مبنايى درباره دين بسيار سخن مى گفت. نه اهل منطق بود و نه منطقى سخن مى گفت.

تصوير سوم: فرديد هر كدام از اين دو تصوير كه باشد اما يك نكته در مورد او مسلم است، او در تاريخ انديشه روزگار ما تأثير ى چشمگير داشته است و دارد. خواه موافق اش باشيم و خواه منتقد او، نمى توانيم منكر اهميت انديشه هاى او شويم. همچنان كه شخص و شخصيت او نيز قابل صرف نظر كردن نبوده است. از جمله فرهنگ و زندگى در پيش از انقلاب، تا مشرق و سوره پس از انقلاب، تورقى كوتاه نشان مان مى دهد كه زبان و انديشه فرديد بر نسل هايى از اهل قلم و فرهنگ اين سرزمين تا به چه حد نفوذ داشته است.

گيريم كه نام او كمتر برده شده، اما نشان او را كه نمى توان نديد. پس فرديد را بايد شناخت، احوال و آثارش را بررسى كرد، انديشه هايش را بازگفت و ارزيابى كرد و در آثار ديگر متفكران پى گرفت و نقد و نظر آنها را هم ديد و سنجيد. اين تمهيدى است كه محمدمنصور هاشمى در كتاب «هويت انديشان و ميراث فكرى احمد فرديد» پى گرفته است. اين كتاب جلد ششم از مجموعه «انديشه هاى ايرانى» است كه تحليل و بررسى افكار و آراى صاحب نظران و متفكرانى را مدنظر دارد كه نظام انديشه و فرهنگ ايرانى را در گذر زمان به تكاپو واداشته اند و آن را پذيراى تحول و تغيير در سير تاريخى كرده اند، آنان با گذار از انديشه هاى مألوف دست به آفرينش نظام فكرى تازه اى زدند و راه را براى توليد و شكل گيرى شيوه هاى نوين انديشه و فرهنگ هموار كردند.

كتاب «هويت انديشان و ميراث فكرى احمد فرديد»، پژوهشى است درباره گروه مهمى از متفكران معاصر ايران و در رأس آنها سيداحمد فرديد، كسى كه هرچند چيزى ننوشت، اما به «نخستين فيلسوف ايران در عصر جديد» بدل شد.

انديشه هاى او بر دو نسل از انديشمندان ايرانى اثرى چشمگير داشته است. در اثر حاضر كه مسأله محورى آن مفهوم «هويت» است، گزارشى تفصيلى از احوال، آثار و افكار فرديد عرضه شده است. همچنين در آن ضمن گزارش هايى مشروح از انديشه هاى روشنفكران و انديشمندان ديگرى چون جلال آل احمد، احسان نراقى، رضا داورى، داريوش آشورى، داريوش شايگان و جواد طباطبايى، نسبت انديشه هاى اين متفكران «هويت انديش» با آرا و انديشه هاى احمد فرديد سنجيده شده است.

اين كتاب كه در سال ۸۳ تأليف شد، امسال به چاپ سوم رسيد.